سلام خدمت تک تک دوستان عزیزم که از این بخش دیدن میکنند
در این پست من دو عکس رو دوست دارم آپلود کنم که من و آقای رابین مگوایر و شریف جان و دوستم نور آقا جان در روز جمه ۰۲/۰۵/۲۰۰۸ در گذرگاه خواجه عبدالله انصاری گرفتیم



مجموعه طنز سبز
نویسنده :
بهاره عسکری متولد سال 1366 از سنین 12 سالگی به نویسندگی رو آورد و آثارش خیلی زود مورد توجه قرار گرفت. در حالیکه سنش خیلی کم بود, اما استعداد فوق العاده ای که در زمینه نویسندگی به وی عطا شده بود , او را واداشت تا آثار ارزشمندی را به رشته تحریر در آورد.
داستانها وطنزهای بهاره عسکری از کیفیت و جذابیت خاصی بر خوردار است,
چنانکه هر خواننده ای را مجذوب خود می سازد
نوشته های او ساده و روان است و از هیج نوع حاشیه پردازی در نوشته هایش بکار نبرده است . وی تابحال (45) داستان طولانی (25) داستان کوتاه و (120) طنز نوشته که تعداد (63) طنزش را از مجموعه طنز هایش بخدمت هموطنان عزیز خود مخصوصا دوستداران طنز از طریق این کتاب قرار داده است . او نه تنها یک
طنز نویس و داستان نویس بلکه یک فیلمنامه ونمایشنامه نویس ماهر نیز است که تابحال چندین نمایش از آثارش
در رادیو تلویزیون هرات نشر وپخش شده است . در قسمت نقاشی هم استعداد فوق العاده ای دارد وگاهگاهی به اینکار نیز مصروف است . بهاره عسکری این جوان با استعداد پر انرژی فعلا متعلم است و درصنف دوازدهم مشغول تحصیل می باشد . وی تصمیم دارد ادامه تحصیل دهد تادرآینده پیشرفت بیشتری در زمینه نویسندگی داشته باشد .
خوب دوستان گلم من در اینجا چند طنز کوتاه از این مجموعه رو تقدیم شما میکنم
نیازمندیها
گدا:
نیازمندم!!!! نیازمند یک میلیون دلار ,ده میلیون تومان و پانزده لک افغانی میباشم چیز زیادی نمیخواهم فقط همین نیازمندی مرا رفع کنید تا ببینم بعد کدام نیازمندی دیگری هم دارم یا خیر..................
کارمند:
نیازمندم!! به چهار ساعت خواب در اداره بدون مزاحمت کسی و با حقوق ده برابر حقوق فعلی ام , نیازمند به یک موتر بنز هستم که هر روز صبح مرا تا اداره و به نزدیک در اتاق کارم برساند تا دیگر از بایسکل وصله شده ام که عمر بی بی کلانم را دارد استفاده نکنم.
خٌشو:
نیازمندم! به یک عروس که تمام کارهای منزلم را انجام دهد , رخت بشوره ,اتو بکشه , نان تنوری پخته کنه , خانه جارو بزنه و خم به ابرو نیاره همچنین تحمل شنیدن حرف های ته و بالای بنده را هم داشته باشه.
نطاق:
نیازمندم! نیازمندم به پنج شش ساعت وقت که پشت سر هم با شنوندگان احوال پرسی کنم, هرچه دلم خواست وراجی کنم , آهنگ و موزیک پخش کنم, کسی هم مزاحمت نفرماید و همکاری هم نداشته باشم.

بخش فارسی بی بی سی افغان آنلاین
بخش فارسی صدای آمریکاه اخبار هرات
وزارت تحصیلات عالی افغانستان کابل
قلبم را میشکافم و قطره خونی را تحت عنوان سلام تقدیم به تو میکنم
***
خواستم هدیه ای را تقدیم به تو کنم ولی هرچه جستجو کردم هدیه ای که لیاقت ترا داشته باشد را نیافتم بلاخره (س)را از گل سوسن (ل)را ار گل لاله(الف) را از گل انبر و (م)را از گل مریم چیدم و آنرا کلمه تحت عنوان سلام تقدیم به تو کردم
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی ناله ها با چشم تر
کیپ زیبای ترکی با صدای ماهسون
از گل لقبی ساخت که این روی من است
واز اشک خطی کشید که این موی من است
***
صد نافه بباد داد که این بوی من است
آتش به جهان زد که این خوی من است

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
((ضرب المثل های ملل))
۱-حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند. ( اسپانیای)
۲-سرانجام هر ازدواج عشقی ندامت و بدبختی است. (اسپانیای)
۳-هرکس حسود ندارد شهرت ندارد. (ایرلندی)
۴-اگر سندانی تحمل کن لیکن اگه چکوشی بکوب. (ایرلندی)
۵-آزادی و وجدان نشانه خداپرستی است. (ایتالیایی)
۶- برای آدم بهانه گیر همیشه بهانه موجود است. (ایتالیایی)
۷- مردان شجاع و بی پروا بر جهان آقای میکنند. (ایتالیایی)
۸-کار قبل از تفریح. (امریکایی)
۹-اگر کلا اندازه سرت است به سرت بگزار. (امریکایی)
۱۰-انقدر کج کن که نشکند. (امریکایی)
۱۱-در جوانی پس انداز کن تادر پیری خرج کنی. (امریکایی)
۱۲-کسانی که در انتظار زمان نشسته اند آن را از دست داده اند (امریکایی)
۱۳-سوار لایق محکمتر از دیگران به زمین میخورد. (ایرلندی)
۱۴-بچه که زود دندان درآورد پستان مادر را گاز می گیرد. (اسپانیایی)
۱۵-طلا و پارچه و زن را در روز روشن انتخاب کن. (اسپانیایی)
۱۶-شهر روم در یک روز بنانشد. (امریکایی)
۱۷-چشمش بزرگتر از شکمش است. (امریکایی)
۱۸-زود رسیده زود فاسد میشود. (امریکایی)
۱۹-هر آنچه می درخشد طلا نیست. (امریکایی)
۲۰-نجیب تر افتاده تر. (امریکایی)
۲۱-ماهی و میهمان از روز سوم بو می گیرند. (اسپانیایی)
۲۲-زن و خربزه هر دو رسیده اش خوب است. (اسپانیایی)
۲۳-از زن بد دوری کن و به زن خوب هم اطمینان نداشته باش. (اسپانیایی)

بگزار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدارت بگزار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگزار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگزار که چون شمع کنم پیکر خودرا در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

تو گل ناز همه
سرو طناز همه
همه مایل به تو اند چه چاره سازم

هی نشین غصه نخور رفته که رفته
اگه دوستت داشت نميرفت اونكه رفته
هي نشين چشم به راه رفته كه رفته
اگه عاشق بود نميرفت اونكه رفته


هرچندكه ناتوان عشقم
دربهركفن روان عشقم
گرهردوجهان خرب كردم
ويران نشود جهان عشقم



اي كاش كسي از عاشقي بو ببرد
دل را به شكار چشم آهو ببرد
***
((گفتي ))
اين چه عشقيست كه در دل دارم
من از اين عشق چه حاصل دارم

اي دزديده چشم ازآهو
آميخته افسون به جادو
*****
صد وعده دادي وفاكن
اي فريبگراي دروغگو

بر خرمن من دوش زدی اتش و رفتی

بودت گذری کاش به خاکسترم امشب
از پيش من برو كه دل آزارم
نا پايدارو سست و گنهكارم
*
در كنج سينه يك دل ديوانه
در كنج دل هزار هوس دارم
*
من ناكامم ناكام عشقم
من بد نامم بد نام عشقم
*
آه اي خدا چگونه ترا گويم
كه از زندگي خسته و بيزارم
*
هر شب در آستان جلال تو
گوي اميد جسم دگر دارم
*
دل نيست اين دلي كه به من دادي
در خون طپيده آه رهايش كن
*
يا خالي از هواو هوس دارش
يا پايبند مهر و وفايش كن
عشق من با تو بود قلب من با تو بود
رفتي و عشقو تو قلبم شكستي چرا؟
*
بيوفا رحم كن زودآه زودآه
رفتي آهوي وحشي ندادي خبر
*
دردل شعر ماه ي تو تنها مرا
واي بر من كه رفت از كنارم يارم
*
اي اميد جواني به سويم بيا
رحم كن بر دو چشمان گريان من
ابر ميبارد و من، شمع ميسوزد و جان، دل ميلرزد و دست، در گوشه چشم اشك،قطره شبنم روبرگ گل ،قطره اشكي روي گونه
بلبلي روي شاخه گل خشكيده گريه كنان ميگه بهارم واي بهارم
بلبل غم گل دارد و من غم يار
او بهار ميخواهد و من چشم نگار
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

مي كني رحم به دلسوختگان اي لب يار
گر بداني كه چه مقدارمكيدن داري
***
يا لبم را ميگزارم بر لب ميگون دوست
يا سرم را ميگزارم بر سر بيجان عشق
***
از بس كه در خيال مكيدم لبان او
ياقوت فام شد لب گوهر فشان او

ابر می بارد و من ميشوم از يار٬ جدا
چون کنم دل بچنين روز ز دلدار جدا؟
ابر ٬ باران و من و يار استاده بوداع
من جدا گريه کنان ٬ابر جدا٬ يار جدا
نعمت ديده نخواهم که بماند پس از اين
ماند چون ديده از ان نعمت ديدار ٬جدا
انقدر با اتش دل ســـاختـم تا ســـوختـم
بی تو ای ارام جان يا ساختم يا سوختم
از دل ديوانه ام٬ ديوانه تر دانی که کيست؟
من ٬ کـه دائم در علاج ايـن دل دیــوانه ام!